X
تبلیغات
رایتل
دل نوشته  چاپ
تاریخ : دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1387
به نام خالق بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من دلشده این ره نه به خود می پویم در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم منتظر بودیم قاصدک خبری بیاره می دونستیم که ماه پیشونی میاد دلامون گواه بود دوباره که اومد گفت سلام سلام ای چلچراغ قطره های اشک نومیدی وای که چه سلام جانانه ای ظهور اطلسی ها رو حس کردیم ، یخ زمین خستگی هامون آب شد و شبای قطبی آفتاب، بساط عشق سکه شدو ابرای غصه تکه تکه دیگه مثل عقاب گرفتار هوس نبودیم آخه ما نگریستن به جانب بالا رو ازش یاد گرفتیم دلایی که از غم خانه سودا شده بودن با خدا آشتی داد نداد ؟؟ آشنای نانشناس حرف نو داشت یه روز با اسبی که زینش نقره کوب بود اومد و گفت : دخترا سیب گلابن دخترای ایران زمین که مظهر نجابت وپاکین حالا دیگه تا برفو می بینن یادشون میاد که برف جاده گل و خاکه آب چشمه اما پاکه ....... خاطره ها بیشتر می شد وحضور اطلسی ها پررنگ تر جغد کابوس غصه پرگرفت رفت و دیگه تو کتاب خاطراتمون پراز افسوس نبود آخه فهمیده بودیم که ما سیب گلابیم . باغ نگو بهشتمون بود... به همدیگه مژدگانی بهارو می دادیم و برق صبح روشن پرمی زد به گلشن چه حال خوبی بود نه ؟ حسابی قصمون شیرین شده بود گلای کاغذی رو دور ریخته بودیم و نور بین هم تقسیم می کردیم راستی شاخه های نبات ..شمام با ستاره دکمه ی پیرهن درست کردین ؟ نکنه یکیتون یادتون رفته باشه آبی آسمونی رو تن کنه ! اسب سپید جاده ها که میومد وسبد سبد گل و نسیم با خودش میاورد بهارو تو چشماش دیدین و پرنده های خوابو صدا زدین ؟ می دونم که همتون با حس نگاتون ستاره ها رو شکستین و خورشید ساختین ... خیالتون راحت که ستاره کم نمی یاریم چون پست بعد مسافر کویریم ستاره چینی که میاید ؟؟ شاید یه سرم رفتیم محله بنده نواز همون که تو یه شهر سبز دلنوازه ... می خوایم بریم اون طرف پل نیاز و برا عاشق بخونیم .. شما هم میاین سوار قایق بشیم ؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط یادتون نره بلیط تهیه کنید .. بهای بلیط یه صلواته برای فرج امام زمان گمگشته ی عالم ... ادامه دارد....................................... قرار بود دوستان دل نوشته هاشونو تو پست قبل بنویسن و بهترین دلنوشته روی وبلاگ قرار بگیره .. فقط پریسای عزیزم دل نوشتشو که خیلی هم قشنگ بود گذاشته بود که من هم اینجا می زارم دوستای خوبم منتظر دل نوشته هاتون هستم وبه خدای مهربون می سپارمتون هو الحکیم خواهی که اساس عمرمحکم یابی یک چند به عالم دل خرم یابی فارغ منشین زخوردن باده صاف تا لذت عمر خود دمادم یابی سیسرون می گوید: اگر میخواهی مرامتقاعدکنی باید اندیشه های مرا بشناسی,احساس مراحس کنی و با کلمات من حرف بزنی. مجید اخشابی اندیشه های مخاطبانش را شناخت, احساس آنها را حس کرد و با کلمات آنها حرف زد. امام علی (ع) می فرماید: آرام باش ,توکل کن, تفکر کن,سپس آستین بالا بزن. آنگاه دستان خدا را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده....... مجید اخشابی آرام بود و صبور .دو دهه فعالیت هنری و تجربه را پشتوانه کارش قرار داد, توکل کرد و سپس آستین ها را بالا زد ... با اقتدار وارد صحنه هنر کشورش شد.با آثارش و با ترانه هایش باورهایی که هنوز در معرض چالش قرار نگرفته بودند را به چالش کشاند. در آثارش بزرگترین مفاهیم اخلاقی,اجتماعی و انسانی را در کوتاه ترین زمان ممکن به ذهن های تشنه ای انتقال داد که از مدتها پیش گیرنده های ذهنشان را برای دریافت آنچه که نیاز به شنیدنش داشتند باز گذاشته بودند. واین یک اتفاق نبود , بلکه بازتاب داده هایش به زندگی بود. حضرت مولانا می فرماید: این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید ندا ها راصدا هرچه به زندگی بدهیم همان را پس میگیریم. هنرمند پیکی مقدس است از جانب خدا که میانجی ای میان خدا و خلق است. باور دارم الگو قراردادن انسانهایی فکور و دانشمند که دارای افق های فکری بازی هستند و ذهن و زبانشان متوجه مسائلی غیر از مسائل زندگی روزمره است و بیش از تخصص و هنرشان , گفتار و رفتارشان متفاوت و کم نظیر است, خطا نمی باشد. هر چند نظر یک باور است و اگر اتفاقا حقیقت هم داشته باشد, باز هم نظر است. تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی وبلاگ رسمی مجید اخشابی : www.akhshabimajid.blogfa.com + نوشته شده در جمعه 16 آذر1386ساعت 18:52 توسط